تبليغاتX
یادداشت‌های منطقی‌ من
نکته‌ها، یادداشت‌ها و دغدغه‌های منطقی یک دانشجوی منطق


اولین شرط پیشرفت هر علمی اعتقاد به احتمال نقص و خطا در آن است. و این حساب دو دو تا پنج تاست. از طرفی می دانیم که تمام معارف بشری نقص نسبی دارند. یعنی همیشه نسبت به گذشته کامل‌تر و نسبت به آینده ناقص‌ترند.  اگر نسبت به علمی این باور به وجود آید که سخن آخر گفته شده است، دیگر حتی کاستی‌های مسلّم آن نیز  به چشم نخواهد آمد. و بدتر از آن این که مدعی کامل بودن علمی، نابغه‌ای باشد که گسترۀ دانش و توانایی‌های ذهنی‌اش همه را به حیرت افکنده باشد، که دیگر باید فاتحۀ نوآوری در آن علم را خواند یا دست کم دیر یا زود در انتظار خمودگی و خمیازه‌های طولانی اش بود.

بنده معتقدم این اتفاق برای علم منطق افتاده است. ابن سینا (در منطق شفا- کتاب سفسطه) در واکنش به سخن ارسطو که اگر کسی در کار ما که با زحمت بسیار به دست آمده نقصی دید، ما را معذور دارد و اصلاح کند، نمی‌دانم روی چه حسابی یک دفعه منطق ارسطو را مستثنا از اصل فراگیرِ نقص نسبی دانش بشری دانسته و فعل او را در رتبۀ فعل معصوم نشانده و می‌گوید: "ما عمِله هو التام الکامل" آنچه آن خسرو کرده است تماما شیرین بوده است. در حالی که می‌دانیم که خود ابن سینا، هم در مسائل منطقی و هم در ساختار منطق نگاری دارای ابتکارات باارزشی بوده؛ به لحاظ روشی، دو بخشی کردن مباحث منطقی و تغییر در تقدم و تاخر بعضی از مباحث. و در مسائل منطقی هم لااقل دو نظریۀ اساسی ارائه داده است. یعنی نظریۀ قیاس اقترانی شرطی و نظریۀ موجهات زمانی. (ر.ک نبوی، منطق سینوی به روایت نیکولاس رشر) 

فعلا کاری به تعارض بین ادعای کمال و نوآوری‌های ایشان و راه حل آن ندارم. صرفا می‌خواهم عرض کنم که این گونه اظهارنظرها باعث شد جرئت و جسارت تولید علم تا حد زیادی از وجود اهالی منطق تخلیه شود و این شاخه از معرفت بشری در میان پیروان این منطقدان بزرگ آرام آرام به وضعیت فعلی که می‌بینیم، دچار شود.

ممکن است بگویی: "فرض کنیم ادعای ابن سینا مبنی بر کمال منطق ارسطویی به قول شما جسارت نوآوری را از سایرین گرفت، اما اولا ما می‌بینیم که منطقدانان دیگری بعد از ابن‌سینا هم نوآوری‌هایی داشته‌اند ثانیا خود نوآوری‌های ابن سینا می‌توانسته اثر ادعای کمال او را خنثی کند و جرئت و جسارت از دست رفته را برگرداند.

 اولا این است که آنچه شرط پیشرفت علم و پدیدی آمدن نوآوری عرض کردم تنها عامل نیست از عوامل دیگر پیشرفت علوم این است که اهل آن گاهی به بن‌بست می‌رسند یعنی پرسش‌های از طرف اهل خود آن علم یا مخالفان آن علم مطرح می‌شود که بعضی از اصول و قواعد آن علم را مخدوش می‌کند اینجاست که اهل آن علم، شده از جان خود هم مایه بگذارند، می‌گذارند تا راه‌برون‌شد از معضل آن پیدا کنند. به نظر بنده نوآوری‌های بعدی تا حدودی ناشی از این عامل بوده. اما کشفیات ناشی از گیر افتادن در بن بست‌ها و تلاش برای دفاع از وضعیت موجود کجا و بازنگری در مبانی فلسفی و زبانشناختی منطق ارسطو و اصول موضوعۀ آن با اعتقاد به احتمال وجود خلل و کاستی در آن و قواعد مبتنی بر آنها کجا؟
معنای این حرف نیست که اگر این بازاندیشی صورت می گرفت لزوما کل منطق ارسطویی دگرگون می‌شد. همان چنان که نمی‌شود گفت دگرگون نمی‌شد. مثلا اگر امروز از منظر فلسفۀ ملاصدرا به ساختارهای بنیادین منطق ارسطویی و قواعد منطقی مبتنی بر آن نگاه کنیم نمی‌توان مطمئن بود که به همان نتایجی که ارسطو رسیده بود برسیم و منطق همچنان که امروز هست به قوت خود باقی بماند.

ثانیا عرض می‌کنم که به شرطی نوآوری‌های ابن سینا می‌توانسته جرئت خلاقیت را به منطقدانان بعد از خود برگرداند که آنها متوجه بشوند فلان حرف ابن سینا نوآوری است و از طرفی فکر نکنند که تنها ابن سینا است که می‌تواند نوآوری داشته باشد.  تشخیص نوآوری هم یا به تصریح خود مبتکر است یا با مقایسه‌ی آثار پسین با پیشین. تا جایی که من می‌دانم ابن سینا تنها به نوآوری خود در نظریۀ قیاس های شرطی تصریح کرده است  نه به تمام نوآوری های خود. و از سوی دیگر منطقدانان مسلمان پیرو ابن سینا با وجود آثار مفصلی مانند شفا گویی نیازی به مراجعه به ارغنون ارسطو احساس نمی‌کرده‌اند شاید گمان می‌کرده‌اند که هر چه ارسطو گفته و مفید بوده دیگر ابن سینا گفته و دیگر نیازی به مراجعه به ارغنون نیست. و شاهد بنده بر این ادعاست که تا جایی که بنده آثار اصیل منطقی پس از ابن سینا را دیده‌ام، ندیده‌ام جایی مطلبی را نفیا یا اثباتا به ارسطو نسبت دهند. لذا ابتکارات ابن سینا هم به چشم نیامده است. بر فرض هم به چشم آمده آیا آن قدر اعتماد بنفس داشته‌اند که به راه دیگری جز آنچه ارسطو یا ابن سینا رفته‌اند بیندیشند؟ مثلا تحلیل دیگری از قضایای ارائه دهند؟

ممکن است بفرمایی پس حالا که مدتهاست هم معلوم شده منطق ارسطو چنان که گفته‌اند کامل نیست هم نوآوری های این سینا معلوم شده است، چرا باز اتفاقی نیفتاده است؟

چون همان طور که در پست اول عرض کردم ادعای کمال و پذیرش آن تنها عامل رکود تدریجی منطق در ایران نبوده است، عوامل دیگری هم در این مسئله دخالت داشته‌اند که در پست‌های بعدی عرض خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:4  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 

 

هر کس را که اندکی با این دانش سر وکار است می‌داند این علم که روزگاری رشته‌ای بانشاط، زنده، پرتالیف و پراهمیت بوده و دانشمندان بزرگی چون فارابی، ابن سینا، سهلان ساوی، غزالی، فخررازی، نصیرالدین طوسی، یوسف حلی، خونجی، کاتبی، ارموی، سهروردی، صدرای شیرازی، قطب رازی و شیرازی و... در آن به جِدّ تحقیق می‌کرده‌اند و کتاب‌های فراوانی چون شفا، اشارات، دانشنامۀ علایی ، بصائرالنصیریه، معیارالعلم، الملخص، اساس الاقتباس، منطق تجرید، جوهرالنضید، کشف الاسرار، شمسیه، مطالع الانوار و التنقیح نوشته‌اند، ( دراین نامشماری‌ها توالی دقیق تاریخی چندان مدنظر نویسنده نبوده است) امروز در صف نعال علوم نشسته است.

با نگاهی به برنامۀ درسی حوزه‌های علمیه و تعداد دانشگاه‌ها و و دانشجویان این رشته صحت این مدعا روشن می‌گردد. در حوزه که در بهترین حالت اکتفا می‌شود به منطق مظفر و در حالت معمولی به کتاب‌هایی مختصرتر و بعد دیگر هیچ. (مگر این که کسی خود از سر ذوق و علاقۀ شخصی به مطالعه در این علم بپردازد) در دانشگاه هم در کارشناسی که اصلا رشته‌ای مستقل به این نام وجود ندارد وتنها در بعضی رشته‌ها آن هم به شکل محدود، چند واحدی تدریس می‌شود و در ارشد و دکتری نیز در حال حاضر تنها دو یا حداکثر سه دانشگاه این رشته را دارند و تعداد دانشجویان و دانش آموختگان آن نیز اصلا تناسبی با پیشینۀ این علم در این کشور ندارد.

البته چنین نیست که چون خود این حقیر رشته‌اش منطق است، بر آن است که برای آن بازار‌گرمی کند و یا بخواهد عالم و آدم را به باد سرزنش بگیرد و گلو و گریبان خود یا (خدای ناکرده) دیگری را چاک کند که چرا چنین است. اصلا و ابدا شاید این سرنوشت طبیعی این علم باشد و باید هم چنین باشد بالاخره این علم روزی تولدی داشته و رشدی و حال رکودی. و شاید هم نه. جدی نگرفتن این رشته ناشی از غفلتی باشد که روزی انگشت حسرت به دندان گزیم که چرا چنین شد. نویسنده خود هنوز درگزینش یکی از دو حالت تردید دارد و فعلا بر آن است که اگر از دست برآید بعضی از ریشه‌های آن را بدون جانبداری و پیشداوری گزارش کند. شاید به نتیجه‌ای قطعی دراین زمینه برسد.

آیا تفصیل گذشتگان، بیهوده بوده و از همان آغاز نیز، نیازی با آن پژوهشها نبوده است یا نیازی مربوط به همان زمان بوده و امروز دیگر ضرورتی به پژوهش‌های جدید و یا حتی استخراج و ارایۀ پژوهشهای قبلی وجود ندارد؟ آیا پرسش‌های جدید و پر اهمیت که سبب سرزندگی و پیشروی هر علمی می‌شود در حیطۀ منطق دیگر وجود ندارد یا وجود دارد اما پرداختن به آنها مشکلی را حل نمی‌کند و می‌توان از آنها چشم پوشید؟...

اما بعضی از علت‌ها:

1. کامل و بی‌عیب و نقص دانستن، دستاوردهای منطقی ارسطو، پدربزرگ این دانش.

2. ابزاری دانستن علم منطق.

3. توصیۀ بعضی دانشمندان بزرگ اسلامی به زیاد نپرداختن به منطق.

4. اندک بودن کاربرد آن، و کافی دانستن منطق فطری.

اگر فرصتی و فراغتی دست داد، در یادداشت‌های بعدی، دربارۀ هر کدام از این‌ها توضیح بیشتری خواهم داد. 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 16:49  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 

سلام.

هر چند ما ایرانیها خیلی اهل معرفی کردن خودمان نیستیم و بیشتر ترجیح می دهیم در هاله‌ای از ابهام باشیم و دارای شخصیتی پیچیده  و دست نایافتنی به نظر آییم. ولی منِ بنده ترجیح می‌دهم این جورکی نباشم.
محمٌد‌رضا آتشین صدف، سن 33، ساکن قم، یک پسر و یک دختر، ده- دوازده سالی توی حوزه و مشغول ارشد منطق فلسفی تربیت مدرس تهران. بعضی از کتاب‌های منطقی را درس گرفته‌ام و بعضی را خوانده‌ام و بعضی را درس داده‌ و می‌دهم. از منطق خوشم می‌آید چون هم دقیق است، هم بنیادی، هم مربوط به زبان و من عاشق زبان و پیچ و تاب های هستم اساسی و هم این که لااقل دویست سیصد سال شاید هم بیشتر می‌شود که منطقدانی سرش بالای دار نرفته!
گاهی نکته‌های نابی پیدا می‌کنم که جایی پیدا نمی‌کنم بیان کنم. یا چیزهایی به ذهنم می‌رسد که از کسی نشنیده‌ام و فکر می‌کنم جالب باشند و حیفم می‌آید تو دوست عزیزی را که الان زل زدی به چشم‌های من! از آنها بی‌نصیب بگذارم! اگر هم جایی غلط کردم، تو بگو درستش می کنم.
تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:38  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 

 





Powered by WebGozar